تاديو براي دست‌يافتن به متن‌هاي اصلي مساعي زيادي به كار برد؛ او ترجمه‌هاي قسطنطين را با شجاعت مورد انتقاد قرارداد و تأكيد كرد كه بايد آثار كلاسيك يوناني نه از عربي‌، از يوناني‌ ترجمه شود، هم‌چنان‌كه بورگونديوي پيزايي چنين كرده و مورد تحسين او قرار گرفته بود.
بايد توجه داشت همه‌ٴ نويسندگاني كه ذكرشان رفت‌، خواه مسيحي‌،1 يهودي يا مسلمان‌ اساساً داراي زمينه‌ٴ پزشكي واحد، يعني سنت‌هاي واحدي بودند. تا اواسط يا اواخر سده‌ٴ سيزدهم‌، در كتاب‌خانه‌هاي پاريس‌، مونپليه‌، بولونيا، سالرنو، غرناطه‌، قاهره‌، دمشق و بغداد آثار كلاسيك پزشكي همانندي يافت مي‌شد. از راه ديگري نمي‌توان كاميابي اين دو سده را، بهتر از اين سنجيد. علي‌رغم ترجمه‌هاي قسطنطين -- كه با اشتياق در سالرنو مطالعه مي‌شد و نفوذ در كشورهاي ديگر را آغاز كرده بود -- در آغاز سده‌ٴ دوازدهم‌، جهان لاتيني به‌طور مشهودي در پشت‌ سر جهان عربي قرار داشت و اطلاعاتش نه تنها از طب عربي‌، بلكه از طب لاتيني هم ابتدايي‌تر بود. پزشكان مسلمان مي‌توانستند همكاران مسيحيشان را كه پيرو صليبيان بودند، بدوي و وحشي بشمارند. در پايان سده‌ٴ سيزدهم‌، وضع كاملاً عوض شده بود. مسلمانان هنوز از بسياري‌ جهات پيش بودند، ولي مي‌شد دريافت كه برتري‌شان ديري نمي‌پايد، چون مسيحيان اينك‌، آگاهي كافي يافته و آماده شده بودند تا سبقت گيرند. البته در اين‌جا از يهوديان سخني نمي‌گوييم‌.
در واقع دست‌كم‌، باتوجه به يكي از رشته‌هاي طب‌، يعني جراحي‌، مسيحيان تقريباً در صف‌ مقدم بودند.
سه سنت مهم پزشكي -- يعني يهودي‌، مسيحي و اسلامي -- اكنون‌، تا حدود بسيار زيادي به‌ هم‌آميخته بود. اگر بيشتر به سوي شرق برويم و از قلمرو اسلام بگذريم در هند و خاور دور، يعني در آسياي واقعي -- بودايي -- به سنت‌هاي كاملاً مغايري برمي‌خوريم‌.
فني به پيچيدگي طب نيازمند پشتوانه‌اي از تجربه‌هاي اجتماعي است‌. هر كس براي اطمينان‌ به تجاربي دست مي‌زند، ولي تعداد آنها هر قدر باشد، و او هر قدر هم قادر به بهتر كردن امكانات‌ خويش باشد، تجربه‌هاي شخصي او مطلقاً كافي نيست و ناچار است متكي به سنت‌هايي باشد كه از پيشينيان به‌دستش رسيده است‌. از اين‌رو، در هر كشور متمدن سنت‌هاي پزشكي مشتاقانه‌ دست‌به‌دست مي‌گشت‌، ولي سنت‌هايي كه اينك‌، مي‌خواهيم مورد بررسي قرار دهيم مستقل از سنت‌هاي عربي (يونان و عرب و لاتيني‌) بود.
در هند، ذلانا شرحي بر سوشروتا - سامهيتا، و كمي بعد، همادري شرحي در اشتانگاريداياسامهيتاي واگبهاتا نوشتند (ج 1، ص 464).


1 .درست‌تر است گفته شود مسيحيت غربي يا لاتيني‌، چون پزشكان بيزانسي -- كساني كه به يوناني مي‌نوشتند -- به‌طور يأس‌آوري عقب‌تر از زمان بودند.